مردکی راچشم درد خاست. پیش بیطار رفت  که دوا کن.بیطار از انچه در چشم چارپای میکند در دیده او کشیده وکور شد.حکومت به داور بردند.گفت:برو هیچ تاوان نیست ;اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی . مقصود ازین سخن انست  تابدانی که هر انکه را کار بزرگ فرماید با انکه ندامت برد بنزدیک خردمندان به خفت رای منسوب گردد.

ندهد هوشمند روشن رای//به فرومایه کارهای خطیر

بوریا باف اگر چه بافنده است//نبرندش به  کارگاه حریر

((گلستان سعدی-باب هفتم-حکایت چهاردهم))

بله این حکایت جامعه ماست که وقتی کسی مریض میشه به همه مراجعه میکنه الا به دکتر از بقال محله گرفته تا فال گیر و رمال ماشالابرای دارو گرفتن هم که مشکلی نیست ومثل بقیه جاهای دنیا به نسخه پزشک احتیاجی نیست (اقای معتمد میگفت فقط

 داروخونه های افغانستان وچندتا کشوردیگه در همین حد اینطوریه) حتی تو بقالی هم هر قرصی بخای داره, دیگه اخر سر که رو به موت و داره اشهدش رو میخونه یادش میاد که باید بره دکتر,اونوقت هم که به لقاالله پیوست یا یه بلای دیگه سرش اومد میگن این دکترا هیچی بارشون نیست..

به نظر شما علت این عدم مراجعه چیه؟ایا واقعا علت این عدم اعتماد خود دکترا هستن؟!!!!