پایان علوم پایه...
بالاخره علوم پایه تموم شد!!
هنوز وارد دانشگاه نشده بودیم که هرموضوع و صحبتی نهایتا به امتحان علوم پایه ختم می شد.از طرفی خودمون هم منتظرش بودیم که زودتر تموم بشه و بریم شیراز!
ترم های اول و دوم و... خوب و بد گذشت.هرچقد به ترم آخر (پنجم) نزدیکتر میشدیم حس داشتن امتحان علوم پایه بهمون نزدیکتر میشد!!
نهایتا ترم 5 هم رسید و ما (به شخصه خودم!) چیزی نخونده بودم!!! تازه یادمون افتاده بود از بچه های ترم بالا ! بپرسیم چی بخونیم ، چی نخونیم...!
یکی میگفت کتاب زرد...
یکی میگفت بعضی درسارو جزوه بخونین...
یکی دیگه: اصلا سراغ کتاب زرد و جزوه نرین فقط کتاب آبی رو بخونین و...
به انتهای ترم نزدیک شدیم!! فقط 2 ماه مونده به امتحان!!
عجب تابستونی بود...! آخر تلاش و درس خوندنت نهایتا به نا امیدی میرسید، اینکه قبول نمیشم و...
از شانس فرخندمون ! بیس هم که تغییر کرده بود، چه استرس هایی کشیدیم! واقعا علوم پایه شده بود یه کابوس!!!
خلاصه با چندتا درس حذفی رفتیم سر جلسه امتحان! اونم کجا؟ دانشکده پزشکی شیراز!( میخواستن بهمون اعتماد بنفس بدن!)
در نهایت تعجب دیدیم 10 تا از تعداد سوالات کم و 15 دقیقه به وقتش اضاف!(دیگه خودمون میدونیم چرا!!)
دیگه جلسه امتحان رو توصیف نکنم بهتره...
بماند که بعد از امتحان تا اعلام نتایج چه بر ما گذشت...!
بالاخره تموم شد و جمع سی و چند نفرمون دوباره دور هم جمع شدن!!
مطمئنا همگی از دوران علوم پایه و دانشگاه و خوابگاه و کازرون خیلی خاطره هاست که داریم
کلاس های دکتر ابراهیم پور(آقا درس بخونید!)
دکتر باصری (الا ایو حال!!! بخداااا!)
آقا بابا...
خندهای دکتر محمدی![]()
اردو،که با حضور حاج بینا به سبزه نیز آراسته شد!
کلاس های آقای معتمد که الان توی فیزیوپات هیچ کدوم زبان تخصصی رو مشکلی نداریم!(یادش بخیر شاید الان مالزی باشه!!!
)
بستنی گرفتن ها و...
دیروز هم که یه روز فراموش نشدنی بود و اولین خاطره ی دوره فیزیو پات با بستنی دادن آقای دهقان ایجاد شد!!!
من که هنوز باورم نمیشه!
