خان ترم پنجم(علوم پايه)
نمیخام از خیلی قبل تر و دوران پشت کنکوری و سختیهاش چیزی بگم هر چی بود امتحانو به امید پزشکی دولتی دادیم و از یه جایی به اسم دانشگاه آزاد اسلامی واحد کازرون سر در آوردیم بازم خدارو شکر....

از همون روز اولی که پامونو گذاشتیم تو کلاس(اولین کلاسمون بافت شناسی با دکتر ابراهیم پور) به ما گفتن: که بشنید از همین الان برا علوم پایه بخونید آقا!!!! بعد از اینکه کلاس تموم شد رفتیم سر ایستگاه که بریم خونه یه بنده خدایی رو دیدم از قضا اونم پزشکی بود ورودی 85 و عجیب تراز اون تک پسر کازرونی اون ورودی بود حالا بگو اون ورودی کلا چند نفره از اونا چند نفرشون پسره و از اونا چندتاش کازرونیه!!!!!حالا میخام اینو بگم که از قضای خدا افتاد سر راه ما و اونم میگفت بشین از همین حالا بخون مثل ما نباش که تازه شروع کردیم برا خوندن و الان گرفتاریم و......
منم که تازه بعد از 9ماه خوندن برا کنکور خسته و داغون شده بودم درسهای اون ترمو به هزارتا بدبختی میخوندیم تا پاس شیم و بقیه
پله های ترقی!!!رو بریم بالا،گوشمون به این حرفا بدهکار نبود تا اینکه ترم4 رو دادیم و خاستیم بریم واسه ترم5 از این موقع دیگه احساس خطر کردم و گفتیم بشینیم بخونیم بلکه فرجی بشه،خلاصه شروع کردیم به خوندن البته بعد از 1ماه از تموم شدن ترم4!خودتون میدونید وتجربه کردید که خدا دوران عید و تابستون رو برا استراحت آفریده نه برای خوندن! ولی با هر بدبختی که بود یه چندتاشو خوندیم و رفتیم ترم5 که اونو سخترین دوران تحصیلی خودم میدونم(حتی از اون یک سال پشت کنکوری) به هر ترتیب این ترم روهم پشت سر گذاشتیم.
حالا تا علوم پایه 40 روز وقت داشتیم که 5 روزش برا استراحت رفت شد 35روز و کلی درس نخونده حالا باید چندتا کار میکردم:
1-حذف چندتا درس تا یه کم امید داشته باشیم(حذفیات:بیوشیمی،دوتا از اناتومی ها،ژنتیک،جنین البته خاستم انگل رو هم بخونم که خودش اصرار کرد و گفت حذفم کن منم گفتم باشه!)
2-خوندن فیزیولوژی بعنوان یه درسی که 27تا سوال ازش میاد(یعنی تقریبا 1/3 کل نمره قبولی)
3-خوندن درسهای نمره بیار و گذاشتنشون تو اولیت(مثل بهداشت،میکروب،بافت وایمنی)
4-پاتولوژی و انگل و اناتومی اندام(انگل رو تو این مرحله بود که حذف شد)
5-درسهای 2واحدی مثل روانشناسی و تغذیه و فیزیک و معارف
6-گرفتن ازمون از خودت
هرچی به اخرش نزدیکتر میشدم استرسش بیشتر میشد مدام از این طرفو اون طرف هی زنگ میزدن و فاز منفی میفرستادن که جواد فکر میکنی قبول میشیم؟یعنی 90تاشو درست نمیزیم؟و....من خودم منبع استرس! میگفتم استرس نداشته باشید حتما پاس میشیم،خودم هم از اون طرف به بچه های سال بالایی زنگ میزدم و دنبال یه ذره امید بیشتر میگشتم همه اونا هم میگفتن خیالتون راحت همتون پاس میشید
تا اینکه رفتیم سر جلسه............
بهمون گفتن ساعت7:30 بیاید سر جلسه ما هم رفتیم تا ساعت9 که امتحان شروع شد،بسم الله گفتیم شروع کردیم به جواب دادن...
دفترچه مال من از تغذیه شروع میشد،چشمتون روز بد نبینه از شانس بد من فکر کنم سخترین تغذیه چند دوره اخیر رو داده بودن دیدم یکیشو بیشتر بلد نیستم به خودم گفتم عیبی نداره 204تای دیگه مونده رفتیم درس بعدی که پاتو بود که این یکی 100برابر از اون یکی سختتر بود حسابی بهم ریختم ولی بازم به خودم روحیه دادم که 190تای دیگه هست خدا کریمه که در مورد بقیه سوالا هم خدا کریم بود و کرمش شامل حال منم شد......
حال دادیم ببینیم دیگه خدا چی میخاد
((گذاشتم از تمام جانم مایه//خدا رو شکر دادیم این علوم پایه))


